مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
173
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
به هنگام نيازمندى به سفر آغاز كرده است . همچنين است اگر در جامهاى بافته يا ديبايى نگارين بنگرد كه پنبهء آن زده شده و ابريشم آن خالص گرديده و سپس رشته و تافته شده و رنگ گرديده و كلاوهها به هم آميخته و تارهاى ابريشم به منوال خود كشيده شده و رشتهها با يك ديگر تركيب شده و آن جامه بافته شده و نگارين گشته است . و هنگامى كه توهّم اين چنين كارها ممكن و جايز نباشد ، پس چگونه در اين جهان شگفت و اين نظم حيرتآور ، توهّم رواست . حال اگر كسى ميان تركيب اين جهان و تركيب چيزهايى كه انسان به وجود مىآورد اين فرق را قايل شود كه عادت جايز نمىداند كه خانهاى خود به خود ساخته شود يا جامهاى بافته گردد يا ظرفهايى رنگين شود و اين در آزمون و در طبايع يافت نشده است ، در پاسخ گوييم : پس چگونه در چيزى كه شگفتآورتر و بزرگتر از آنهاست كه ما ياد كرديم ، شما اين را جايز دانستيد كه بىفاعلى حكيم و مختار و توانا به وجود آمده باشد . حال اگر معتقد شود كه تركيب اين جهان با اين نظم و تركيب ، كار طبايع است ، پس بدين سان بايد گفت طبايع زندهاند و قادرند و حكيم و دانا ، و خلافى ميان ما و مخالف باقى نخواهد ماند مگر تغيير دادن نام و صفت . و اگر زنده بودن و حكمت و قدرت را در مورد طبيعت منكر شود ، چگونه جايز است كه كارى محكم و استوار از غير حكيم زندهء توانا ، حاصل شود . حال اگر به بخت و اتفاق [ 1 ] ، بر اين ترتيب ، عقيده داشته باشد ، اين امر غير قابل توهّم است و از نوادر . و اگر روا باشد جايز خواهد بود كه براى كسى كه قطعه زمينى دارد و بنايى و عمارتى در آن نيست ، شبى اتفاق افتد و بامداد آنجا را عمارتى ساخته شده با درختكارى در بهترين ساختمان و شگفتترين تركيب بيابد . و ملحد را از حجتهاى خداوندى و آيات او ، گريزى نيست ، چگونه ممكن است با اينكه او خود ، به خويشتن خويش ، و هم از براى ديگران ، حجتى است در اين راه . و ما در اين باب جز آنچه مناسب فصل باشد و درست باشد نمىآوريم و از آنها كه قابل چشمپوشى است و ممكن است طعن در آن وارد شود نمىآوريم ، زيرا برآنيم كه استقصا و روشن ساختن اين
--> [ 1 ] متن : « بالحدّ و الاتفاق » و ما به قرينهء مقام اصلاح كرديم به « البخت و الاتفاق » و كلمهء فارسى بخت به صورت البخت و يا البخت و الاتفاق در متون فلسفى قدما ، رواج بسيار دارد و بحث دربارهء آن يكى از مسائل فلسفى به شمار مىرود . ابن سينا در طبيعيّات شفا ، السماع الطبيعى ، ص 63 به بعد فصلى دارد به عنوان : « فى ذكر البخت و الاتفاق و الاختلاف فيهما و ايضاح حقيقة حالهما » . همين مؤلف ما نيز در چند صفحهء بعد ( صفحهء 206 ) عبارت البخت و الاتفاق را آورده كه در آنجا نيز هوار « البحث » قرائت كرده است .